روابط دختروپسر قبل از ازدواج

 

شریعت مبارک اسلام روابط دو جنس مخالف را با توجه به حد و حریمی تعریف می‌کند و در سنّت و سیره‌ی حضرت رسول (ص) به آن پرداخته شده است، ‌که لازم است ما نیز به عنوان پیرو آن مکتب به رعایت آن همت گماشته و سعی در انتقال آن ‌به نسل آینده خود داشته و بدان وسیله گامی در جهت اصلاح و سلامت جامعه برداشته باشیم، ‌در حقیقت با اهمال و بی‌توجهی در این مسیر ‌امت اسلامی به سوی هرج و مرج و انحطاط اخلاقی ‌کشانده خواهد شد. در دین اسلام روابط بین دختر و پسر به طور کلی ممنوع نگردیده است بلکه حدودی برای آن مشخص شده، ‌به طوری که در آن نه افراطی باشد و نه تفریطی، ‌یعنی همان خط اعتدال.

اگر کوتاهی در اجرای حدود خداوند در این مسئله صورت گیرد چه خواهد شد؟ در این صورت ما را به سوی اوج فساد و انحطاط جامعه سوق خواهد داد یعنی به سوی بی‌اخلاقی و تجاوز به فرامین خداوند متعال. ما بسیاری از دختران و پسران را ‌می‌بینیم که ‌در ‌چنین شرایطی هستند و ظاهراً هیچگونه راهنمایی و راهکاری برای آنها ارائه نمی‌شود. آیا این عدم ارائه راهنمایی به آنها به کمبود دین در ارائه ‌الگوی درست و به‌جا بر می‌گردد؟ در حالی که برای هر مسئله‌ای در سیره حضرت رسول(ص) و قرآن الگو و اسوه‌ای ارائه شده ‌است و این ‌به دوری ما از قران و سنت و تقلید‌های کورکورانه از دنیای جدید بر می‌گردد نه به نقص در دین‌.

روابط دختر و پسر از نگاه قرآن کریم

داستان موسی علیه السلام و دختران حضرت شعیب علیه السلام

این داستان، مربوط به زمانی است که حضرت موسی علیه السلام با نگرانی و ترس از دشمن از مصر به جانب مدین بیرون رفت و چون به سر چاه آبی در حوالی شهر مدین رسید، آن جا جماعتی را دید که گوسفندانشان را سیراب می‌کردند و دو زن را یافت که دور از مردان، در کناری به جمع‌‌آوری گوسفندانشان مشغول بودند. موسی علیه السلام به جانب آن دو رفت و گفت شما این جا چه کار می‌کنید؟ گفتند: ما منتظریم تا مردان، گوسفندانشان را سیراب کنند و باز گردند؛ آن گاه ما گوسفندانمان را سیراب کنیم و پدر ما هم، مردی سال‌خورده است.

موسی گوسفندان آنان را سیراب کرد و سپس رو به سایه آورد و دست به دعا برداشت. حضرت موسی علیه السلام هنوز از دعا لب فرو نبسته بود که دید یکی از آن دو دختر با کمال وقار و حیا باز آمده و گفت: پدرم از تو دعوت کرده که به منزل ما بیایی تا در برابر کمک تو به ما، به تو پاداش دهد. وقتی موسی علیه السلام نزد پدر دختران (شعیب) رسید و سرگذشت خود را با بیان کرد، شعیب گفت: اینک ترسی به خود راه نده که از شر قوم ستم‌کار، نجات یافتی. در این هنگام، یکی از آن دو دختر (صفورا) گفت: ای پدر! این مرد را برای کار خود اجیر کن که وی بهترین کسی است که می‌توان برای انجام کار برگزید؛ زیرا او هم امین است و هم توانا. شعیب خطاب به حضرت موسی علیه السلام گفت: من اراده کرده‌ام که یکی از دو دخترم را به نکاح تو در آورم

چرا ارتباط ناسالم

 

 برخی كارشناسان تربیتی، تحلیل این‌گونه رفتارها و تفكرات را به اِعمال محدودیت‌های غیرمنطقی به جوانان نسبت می‌دهند و می‌گویند وقتی جوان عرصه را بر خود تنگ ببیند و نتواند خود را از نظر عاطفی و اخلاقی با محیط تطبیق دهد و مربیان، معلمان و برنامه‌ریزان نهادهای آموزشی و تربیتی نیز نتوانند به احساسات و تمایلات منطقی و احساسی او پاسخ دهند، جوان سرخورده به اجتماع پناه می‌برد و سعی می‌كند چیزهایی را كه طی سال‌های زندگی از او دریغ شده است به‌هرترتیب ممكن حتی با هنجارشكنی به‌دست آورد.

عده‌ای نیز تنگناهای اقتصادی، گسترش ارتباطات، فردگرایی و بی‌تفاوتی به ارزش‌ها را دلیل این‌گونه رفتارهای اجتماعی می‌دانند و معتقدند این دلایل موجب شده است بسیاری از جوانان امروزی نسبت به ازدواج دید مثبتی نداشته باشند و به‌نوعی از زیر مسئولیت تشكیل خانواده شانه خالی كنند.

متأسفانه مشكلات مالی و شرایط سخت ازدواج در جامعة ما، عوامل مهمی هستند که باعث فرار‌ پسران از ازدواج شده است. بسیاری از جوانان در این زمانه ترجیح می‌دهند خوش باشند. ازاین‌رو، به ازدواج با نگاه منفی می‌نگرند اما از آنجا كه زن و مرد هر دو به هم نیازمندند و رفع نیازهای عاطفی و احسا‌سی آنها در حال حاضر از طریق ازدواج به سختی امكان‌پذیر است، متأسفانه شاهد گسترش ارتباطات از نوع ناسالم هستیم

بررسی روابط  دختروپسر

 

این نوع رابطه از نظر اسلام حرام است و قرآن از دوستى بین دختر و پسر و این‌گونه روابط نهى کرده است، زیرا عفت عمومى جامعه با این نوع روابط آسیب جدى مي‌بیند و پایه‌هاى ازدواج و خانواده سست مي‌شود و صدها مفسدة اخلاقى براى دختر، پسر و جامعه به‌وجود مي‌آيد. بدون تردید، اگر ائمه‌علیهم‌السلام از حضور زنان در جامعه نهى کرده‌اند، این نهى کلى و مطلق نیست، منظور آنان این نیست که زنان مطلقاً نباید در امور اجتماعى مشارکت داشته باشند، بلکه منظور آنها این است که زنان بدون دلیل موجه، نباید در میان مردان و مقابل چشم آنها قرار گیرند و در صورت لزوم، باید حضورشان در حد نیاز و ضرورت باشد و اضافه بر آن، به صلاح زنان و جامعه نیست؛ زیرا ممكن است مفسده‌هاى زیادى داشته باشد.

نکتة دیگرى که باید به آن توجه کرد، این است که اجتماعي‌بودن زنان و داشتن جایگاه اجتماعى، مستلزم حضور بي‌رویه و بدون دلیل در میان مردان نیست؛ بلکه خود زنان مى‌توانند تشکل‌هاى اجتماعى ـ فرهنگى تشكيل داده و در این تشکل‌ها و در زمینه‌هاى گوناگون، حضور فعال داشته باشند. بنابراین، دين اسلام حضور و مشارکت زنان در مسائل اجتماعى را نهى نمى‌کند، بلكه ضوابط، قوانین و حدود این حضور را مشخص مي‌کند. از سوي این قوانين به‌دليل مصونیت زنان از آسیب‌هاى اجتماعى است و از سوى دیگر، مصون‌ماندن جامعه از آسیب‌هایى است که از ناحیة زنان و مردان فرصت‌طلب، به‌وجود مي‌آید. بنابراین، هیچ‌تناقضى بین آموزه‌هاى دینى وجود ندارد و همة آنها هماهنگ با یکدیگر و متناسب با نیاز جامعه انسانى است.

 

ادامه نوشته